محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6282
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پاره بود و بر شانه اش آثار خون بود . وى را به هنگام گرماى سخت ، در خانه آفتاب به پا داشتند . گويد : من در او نگريستن گرفتم كه از گرماى محلى كه وى را در آن بپاداشته بودند ، دمبدم پاى خويش را بر مىداشت . گويد : يكيشان را ديدم كه سيلى به او مىزد و او دستش را حفاظ خويش كرده بود . تركان همىگفتند : « خلعش كن . » معتز را به اطاقى بردند كه بر در اطاق وى بود و وقتى موسى بن بغا حضور داشت آنجا مىنشست . ( 390 آنگاه كس از پى ابن ابى الشوارب فرستادند و او را با جمعى از يارانش حاضر كردند . صالح و يارانش به دو گفتند : « مكتوب خلعى در بارهء وى بنويس . » گفت : « ترتيب آن را ندانم . » گويد : يك مرد اصبهانى همراه وى بود كه گفت : « من مىنويسم . » كه بنوشت و شاهد آن شدند و برفتند . ابن ابى الشوارب به صالح گفت : « شهادت دادند كه وى و خواهر و پسر و مادرش امان دارند . » صالح با دست اشاره كرد كه « بله » و زنانى بر آن جايگاه و مبر مادر معتز گماشتند كه وى را نگهدارند . گويند : قبيحه در خانه اى بود كه راهى از زير زمين ساخته بود و حيله كرد و با قرب و خواهر معتز از راه زير زمينى برون شدند . تركان راهها را بر او بسته بودند و از روزى كه با معتز چنان كردند ، و اين به روز دوشنبه بود ، تا به روز چهارشنبه يك روز مانده از رجب مانع عبور كسان بودند . گويند : وقتى معتز خلع شد او را به يكى دادند كه شكنجه اش كند تا سه روز خوردنى و نوشيدنى را از او بازداشتند . جرعه اى از آب چاه خواست كه به او ندادند . آنگاه زير زمينى را گچاندود كردند و وى را در آن نهادند و در را مسدود كردند كه جان داد . وفات وى دو روز رفته از شعبان همين سال بود و چون بمرد بنى هاشم و سرداران را شاهد مرگ وى گرفتند كه درست است و اثرى بر او نيست و به نزد منتصر